چهارشنبه ۰۱ اسفند ۱۳۹۷ - February 20 2019
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۴ - ۱۶:۵۸
کد خبر: ۱۳۱۹۵
فندک را زیر علفی که پیچیده می زند، سه کام حبس، چند لحظه مکث و نفسی که از سینه بیرون نمی آید. ته مانده دود را با خساست خاصی بیرون می دهد. دوباره سه کام حبس، چند لحظه مکث و نفسی که با سرفه از سینه بیرون می زند. «علفش خوبه، علف خوب به سرفه می ندازت» این را وسط سرفه به حالت منقطع می گوید. دوباره باز سه کام حبس، چند لحظه مکث و همان داستان تا رد دادگی.

میهن امروز- جوینت، وید، علف، گرس، ماریجوانا، گل، هش، چرس، چوق ... همه شان یک کار می کنند، مصرف کننده را محض چند ساعت از حالت معمولی به حال اصطلاحا چت تغییر می دهد. حالتی که به قول خودشان با آن برای چند مدتی رد می دهند. اعتیاد اعتیاد است، چه به هروئین چه علف. وقتی درمورد مصرف علف و جزئیاتش با آن ها صحبت می کردم، کمتر کسی خود را معتاد می دانست، غریب به اتفاق مصرف کننده های تفننی بودند، مصرف کنندگانی که بیشتر از 10 سال تفننی مصرف می کنند. شاید دلیل این ذهنیت به این برگردد که آدمهایی که برای صحبت کردن سراغشان رفتم، آدم هایی نبودند که شان و شخصیت اجتماعی شان به واسطه مصرف علف زیر سوال رفته باشد، یا حداقل دلشان نمی خواست زیرسوال رفته باشد، یا حتی دلشان نمی خواست زیر بار لفظ " معتاد " رفته باشند. آدمهایی که هم تیپ معتادهای مواد دیگر مثل شیمیایی ها و مورفینی ها نبودند. آدم هایی که در نگاه اول انسان های موفق، خوشحال، عاشق، تحصیل کرده و با مهارت های اجتماعی و تخصصی خاصی هستند. سراغ علفی هایی رفتم که در زندگی شان حرفی برای گفتن داشتند، علفی هایی که سال ها مصرف کردند و درد و نقاط مشترک بین شان زیاد است.

نمی دانم دیدن فضاهای جدید ارزشمند است یا نه

پشت به کتابخانه ی پربارش لم داده روی مبل، در معاشرت و هم صحبتی آدم کم حرفی به نظر می رسد. غنچه ای از بسته علف اش برمی دارد و شروع می کند به خرد کردن. المیرا 26 ساله است. در یکی از دانشگاه های معتبر دکتری فلسفه می خواند. در مورد ظاهرش قضاوتی نمی کنم ولی زیاد شاداب به نظر نمی رسد. انگار در یک حباب خنثی مختص به خودش زندگی می کند، یا شاید ترجیح می دهد اینطور به نظر برسد. وقتی از او می پرسم المیرا علف در کجای زندگی تو قرار گرفته انگار که حرف های زیادی برای گفتن دارد. "برای من که به نسبت مصرف روزانه دارم، خیلی پیش آمده که می پرسند تو چطور هم وید می کشی و هم درس می خوانی یا کارهای روزانه ات را انجام می دهی؟ چون چیزی که در باور عمومی جامعه وجود دارد، این است که مصرف کننده وید فردی از جامعه بریده است. این تجربه های شخصی است که برای هر فرد مشخص می کند که وید برای او چه جایگاه و تاثیری می تواند داشته باشد." از لحن حرف زدنش به نظر می رسد که با چشمان باز به علف اعتیاد پیدا کرده، انتخاب پر ریسک زندگی اش در آستانه جوانی بود. کنجکاو شدم بپرسم که چیز دیگری به جز علف مصرف می کند یا نه. "من تجربه اسید هم دارم، اینکه می گویند اگر اسید مصرف کنید برای تمام عمر همراه شما خواهد ماند، از این جهت نیست که مشکل خاصی برایت پیش بیاید، من به عنوان کسی که اسید هم مصرف کرده ام، فکر می کنم به دلیل بینشی که با مصرف اسید بدست می آورید، این بینش و آگاهی تا آخر عمر همراه شما می ماند. فقط در حال حاضر من روی یک مسئله مشکل دارم، آن هم این است که آیا درک و دیدن جنبه هایی که در حالت عادی قابل درک و رویت نیست، داشتن اش به خودی خود ارزشمند است؟ به عنوان مثال وقتی فرد با استفاده از مواد مخدر فضاهای جدید و حالت های متفاوتی را تجربه کرده، به خودی خود ارزشمند است یا به این بستگی دارد که چرا این کار را کرده باشد. البته من زیاد لفظ بینش را برای وید استفاده نمی کنم، چون وید بیشتر با موادی که در ذهن داریم بازی می کند و ماده جدیدی به آن اضافه نمی کند. شاید به همین دلیل است که اسید تاثیر بیشتری دارد، چون ماده جدیدی اضافه می کند."

به نظر می رسد المیرا علاقه ی ویزه ای به حیوانات دارد، سالهاست در خانه اش از دو گربه نگهداری می کند و روابط احساسی او با حیوانات کاملا به چشم می آید. بین حرف هایمان گربه ها گریزی هم به دست و پایمان می زنند. مدت زیادی هم از گیاه خواری اش می گذرد. با این که ظاهر و رفتارش بسیار منطقی و جدی است ولی نقطه های احساسی پررنگی در زندگی اش وجود دارد. مسئله این است که اینچنین خلق و خویی کفه ی اعتیاد به علف را به نفع خود سنگین می‌بیند یا ضرر خود: "من قاعدتا فکر می کنم مزیت های وید بیشتر بوده که هنوز هم مصرف می کنم ولی خب انتقاداتی هم به من وارد شد. مخالفت هایی هم هست که دائم دارم به آن ها فکر می کنم. البته بارها احساس کردم که وید برای من مانع شده و به صورت موقت گذاشتم کنار، ولی این که دائم بذارم کنار یا نه را با توجه به مزیت هایش هنوز نتوانستم تصمیم درستی اتخاذ کنم."

وقتی می گوید مانع، دوست دارم بدانم چه چالشی بین علف و زندگی اش پیش امده که به فکر ترک کردن افتاده: "مانع از این بابت که مثلا در فعالیت روزمره و روتین ام یک سری اختلالاتی ایجاد کرد، مثل این که یادم رفت کاری را انجام بدهم، به عنوان مثال صبحی که با کسی قراری داشتم، شبش چون وید کشیده بودم قرار را کنسل کردم. برای من برنامه ریزی دقیق زندگی ام را دچار اختلال کرده است." وقتی که به نظرش علف برای او فقط به دقت برنامه ریزی ها و قرارهای صبحگاهی اش لطمه زده تمام بارکنجاوی ام می رود سمت این موضوع که پس چه سودی از مصرف می برد." من فکر می کنم اگر بتوانیم به وسیله وید روی یک ارزش چت کنیم، کار اخلاقی انجام دادیم. فرد اگر به خود و تاثیر این ماده یا هر چیز دیگری بر خود آگاه باشد و از ترکیبشان در راستای هدفی خلاقانه بهره بگیرد. خلاقیت به معنی دیدن و نشان دادن آنچه هر کسی نمی بیند یا نمی تواند ببیند و این فراروی و گذار را می توانیم به موفقیت تعبیر کنیم. نمی شود فرد را از افکار و رفتارهایش جدا کرد و نتیجه یا اثر ارزشمندی از جانب آن را به یک بخش کاهش داد. اما به طور جزئی مهمترین اثر مثبتی که در من گذاشت در راستای بهبود روابط اجتماعی بود. به این معنا که تا قبل از آشنایی با تی اچ سی در لاک خود بودم و نیازی به ارتباط با دیگری احساس نمی کردم و شاید اصلا بلد نبودم و نمی دانستم روابط چقدر می تواند برای اهدافی که برایم ارزشمند هستند کمک حالم باشد.

مثلا اینکه وقتی آدم به واسطه ی چیزی می تواند از حال روزانه و من روزانه اش فاصله بگیرد و خودش و محیط زیستش را از بالا و به عنوان دیگری و با فاصله در نظر بگیرد یا به شیوه ی متفاوتی از سایرین معرفتی به دست می آورد که این معرفت اغلب صفت قدرت را همراه خود دارد، نتیجه اش یک اعتماد به نفس است که به پیشبرد اهداف کمک می کند. احساس متفاوت بودن احساس مهمی است، باعث می شود آدم جایگاه خودش را خودش تعیین کند و شرط همه ی این ها آگاهی و هوشیاری در لحظه است.

سوال جزئی من و جواب های مفصل او که تمام شد، دوباره به حالت سکون خود در آمد و لم داده روی همان مبل با پس زمینه ای از کتاب های مختلف چیده شده در کتابخانه. المیرا سالهاست که تحصیل را در کنار مصرف هر روزه ی علف ادامه داده است.

چه کسی می گوید اعتیاد آور نیست؟

مجید متاهل است، 28 ساله است، علوم اجتماعی می داند، ژیژک دوست دارد، دستی در فیلم سازی دارد و درآمد زندگی اش را از برنامه نویسی برای یک شرکت بزرگ می گذراند. او را در یک پارک دیدم، با اینکه همسرش علف نمی کشد ولی مخالفتی با میزان مصرف او ندارد. آنها به زودی به برای ادامه تحصیل به خارج از کشور می روند. ولی برای مجید دلیل نمی شود که جعبه سیگارش خالی از چند نخ علف باشد.

مجید برای شروع حرفهایمان خیلی واضح و بی پروا نظرش را اینطور گفت: قبل از هرچیز باید این را بگویم که وید برای من خوب بوده و به زندگی ام کمک کرده است. ولی این را مطمئنم که برای همه خوب نیست، مثل هر چیزی که بعضی آدم ها با آن ارتباط برقرار نمی کنند، مثل یک فیلم که یکی آن را فوق العاده می داند و یکی نه.

با این خطابه ای که کرد از او پرسیدم که چند سال است مصرف می کند: "من پنج سال وید مصرف می کنم و بعد از این مدت به این نتیجه رسیدم که مصرف دائم آن ضرر زیادی دارد. باعث اختلال روحی و روانی شدید می شود، ولی مصرف تنفنی اش باعث کاهش مشکلات روحی ناشی از مسائل سخت زندگی می شود." 
مشکلات روحی تو با علف روزمره چطور بود؟ "مصرف روزمره وید برای من افسردگی، قضاوت اشتباه و هیجانی شدن به همراه داشت. در عوض چارچوب های ذهنی ام را در هم شکست و احساس آزادی ذهنی به من داد." 
چطور؟ چطور احساس آزادی ذهنی به دست آمد؟ چطور در زندگی ات این احساس را به کار گرفتی؟ این سوال ها را طوری از او می پرسم که انگار فرصت زیادی برای حرف زدن ندارد و مدام ساعت اش را نگاه می کند." من فکر می کنم وید برای ایده پردازی و کارهای خلاق فوق العاده است، اما نه به صورت دائم. به نظرم مصرف دائم گند بزرگی به ذهن و زندگی آدم می زند. من برای جلسات کاری و سخنرانی، برای ایده گرفتن مطالبی که می خواهم عنوان کنم وید مصرف می کنم. به نظرم برای من قدرت بیان و بلاغت را بالا می‌برد. من فکر می کنم وید به علت افزایش فرکانس مغز می تواند رسیدن به جواب خیلی از سوال ها و مسائل زندگی را آسان تر بکند. از طرفی آدم را بیحال و تنبل هم می کند برای اکثر کسانی که بیماری روحی دارند توصیه نمی کنم." 
برای تو سخت نشده ؟ "هروقت که وید می‌زنم اکثرا علائم افسردگی را در روز بعد به وضوح می بینم و کنترل مصرف تفننی‌اش هم بسیار سخت تر از آن چیزی است که فکر می کنید. برای آن هایی که وید را ماده ای بدون وابستگی می دانند، باید بگویم که اعتیاد روانی وید بسیار زیاد است، درحالی که اعتیاد فیزیکی اش تقریبا صفر است. طی تجربه من همراه با یادگیری زبان یا دانشگاه یا کلاس درس تاثیر منفی ملموسی روی یادگیری می گذارد." 
مجید چون در حال حاضر برای ادامه تحصیل در خارج از کشور درگیر آموختن زبان آلمانی شده، آنطور که خودش می گوید، به وضوح تاثیر منفی علف در زبان آموزی اش را دیده است.

نقش‌های تیره و ترسناک

علفش را می کشد، صدای موسیقی را زیاد می کند، در اتاقی به هم ریخته که به زور نور منقطع لامپ به سختی می توانی در اتاق بمانی. چه برسد به آن که ایستاده پای بوم، با رنگ روغن نقاشی کنی. حامد فقط نقاش نیست، کارهای زیادی در این 30 سال زندگی اش انجام داده. فوق لیسانس ریاضی با معدل 19، عضو انجمن نخبگان، گرافیست، نقاش، شناگر، موزیسین و عکاس؛ این ها کارهایی است که در زندگی اش همزمان و با کیفیت به آن ها می پردازد.

تمام بوم را در حالت مصرف یک شبه پر می کند، نقاشی هایی که بدون استثنا تیره و ترسناک هستند. با این که یک بار از او خواسته شد تا در استرالیا گالری نقاشی هایش را برگزار کند، اما هیچ وقت زیر بار گالری نرفت و به قول خودش " هنوز وقتش نشده " به نظرش هنوز وقت ارائه کارهایش نیست. او چهار سال پیش با علف آشنا شد و حالا دو سالی است که تقریبا به صورت روزمره مصرف می کند.

از او می پرسم با تمام این فعالیت هایی که انجام می دهد، علف چه جایگاهی در این برنامه شلوغش دارد، می گوید "ببین خب من از همان اول که مصرف کننده حرفه ای نبودم، علف را به عنوان یک شادی برای لحظه ها و موقعیت های خاصی درنظر می گرفتیم. اوایل که هر ماه، دو ماه یک بار با دوستانم مصرف می کردیم، بعد از یک مدت بدون اینکه زیاد وابستگی احساس شود دیدم مصرفم از حالت جمعی به انفرادی تغییر کرد. علف برای من چند چیز منفی تلخ به همراه داشت؛ اولین چیز اینکه فضا و حالتی را تجربه کردم که اگر نمی کردم هم مسئله خاصی در زندگی ام ایجاد نمی شد. دومین چیز افسردگی شدید و دو قطبی برایم همراه آورده که به زور قرص های تجویزی روانپزشک در حال درمانش هستم و سوم و از همه مهمتر اینکه دایره ادمهای اطرافم فقط به علفی ها تغییر کرد، که این فضای ترک را کمی سخت تر کرد." 
از او می پرسم که خیال ترک کردن داشته یا دارد؟ " آره، بارها، هرکسی بالاخره یک جایی از مصرف زده می شود، حلا یا موقت یا دائمی. من هم چند بار تصمیم گرفتیم ولی دوباره برگشتم." 
اولین سوالی که برایم ایجاد می شود این است که علفی بودن، چه چیزی به او داده که توان ترک ندارد "اجازه بده با یک مثال بگم، فکر کن جلوی یک دیوار ایستادی، تصویری از پشت دیوار نداری تا این که یک روز تصمیم می گیری یک چیزی زیر پایت بگذاری و ببینی آن طرف دیوار چه خبر است، پشت آن دیوار هر چه باشد، وقتی که دوباره پایین بیای تا همیشه یادت می ماند که پشت آن دیوار چه بود." خب مگر تو پشت دیوار چه دیدی؟" خب من با علف یک سری حالت های خاص داشتم، تخیلم زیاد می شد، ذهنم ماجراجویی می کرد، چیزهایی می نواختم و می کشیدم که بیشتر به درون و ناخودآگاه ام نزدیک بود. این یک پروسه جذاب است، ولی در اوایل اعتیاد. بعدها، که زیاد هم برای کسایی که امروز شروع می کنند به کشیدن، دور نیست، این است که تمام لذت ها و باز گذاشتن ذهن و مردمک چشم، برای اوایل مصرف جذابه، بعد از یک مدت کوتاه باید علف بکشی تا به حالت عادی برگردی، حالت عادی زندگی بدون مصرف براتون غیرقابل تحمل می شه. من مهمترین ضربه ام را از افسردگی علف خوردم."

هرکسی وید می کشد آهنگساز بهتری نیست

پیام 33 سال سن دارد، مدیریت صنعتی خوانده و روزهایش را در یک مطب دامپزشکی کار می کند و شب ها را با موسیقی می گذراند. 12 سال است که علف می کشد، اما ظاهرش به نسبت این عمر مصرف، زیاد به هم نریخته، هیکلی درشت دارد، با موها و ریش هایی بلند، پیانو می زند، گیتار می زند، آهنگ می سازد. او از این 12 سال گفت: "الان نزدیک به 12 ساله که وید می کشم، البته اوایل حجمش بیشتر بود، ولی الان کمتر شده و گاهی وقفه ای هم بینش می افتد. به نظرم کاری که وید در طولانی مدت انجام می دهد باعث می شود از چارچوب های اجتماع و دنیا دور شوی، خب پس طبیعتا وید برای یک سری کارهایی که نیاز به قواعد دنیوی نیست می تواند مناسب باشد، مثل موسیقی کار کردن. ولی خب این دلیل نمی شود که هر کسی وید می کشد آهنگساز بهتری باشد. ولی در یک بخش هایی باعث می شود که به ذهن خود فرو بروی، وگرنه از تو هنرمند نمی سازد. وید اصولا با حواس بدن ارتباط بیشتری پیدا می کند.

پیام سالهاست که درس اش تمام شده اما معتقد است: "دوران تحصیل من همزمان بود با زمانی که تفننی و کوتاه مدت می کشیدم که تاثیر خاصی روی درسم نداشت. ولی وقتی که در طولانی مدت ادامه پیدا کرد، نسبت به همه چیز بی‌قید شدم، خیلی از چیز ها را رها کردم. در این 12 سال مصرف، من خیلی مقید به یک سری کارها نبودم، مثل حفظ یک شغل ثابت، نقش های اجتماعی و ... به همین واسطه خیلی از کارها را از دست دادم و خیلی از کارها را امتحان کردم، از بین تمام این ها تنها کاری که از آن لذت کافی بردم موسیقی بود. من با مصرف وید نقاط دردناک زندگی را برای خود پاک کردم. مطمئنم اگر ویدی در زندگی ام نبود، مسیر دیگری می رفتم. ولی اینکه موفق باشد یا نه را نمی دانم، فعلا برای من همین که کارهایی که خواستم را کردم راضی ام. من به واسطه ی وید، بیشتر در افسردگی خود فرو رفتم و در نهایت روند خوشحالی خودم را با چارچوب هایی که برای خودم ساختم حفظ می کنم.

او هم مثل بقیه مصرف کنندگان وید در این کارزار قرار گرفته، کارزاری که با یک دورنمای دیگر به سمت آن نزدیک شدند، ولی از نزدیک چیز دیگری بود.


میلاد محسنی‌فر

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری