شنبه ۲۹ تير ۱۳۹۸ - July 20 2019
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۴ - ۱۴:۳۵
کد خبر: ۱۹۵۹۱
به بهانه سالگرد درگذشت شاعر سینمای ایران؛
آئين چراغ خاموشي نيست. قرباني خوفِ مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدي، کمتر چريده بودي، بيشتر مي ماندي. چه پاکيزه است کفنت، اين پوستين سفيد حنابسته، قرباني، عيد قربان مبارک، دلم سخت گرفته ... (حاجي واشنگتن - 1361)
میهن امروز- 15 آذر سالروز درگذشت سینماگر مطرح سینمای ایران بود که در حوالی سالگرد 16 آذر و حواشی آن از قلممان افتاد... حال با گذشت چند روز به همین مناسب بیوگرافی این نام آور سینمای ایران را در ادامه می خوانید:


زادروز: ۲۳ مرداد ۱۳۲۳ - ۱۹ اوت ۱۹۴۴
محل تولد: تهران
درگذشت: ۱۵ آذر ۱۳۷۵ - ۷ دسامبر ۱۹۹۶ - تهران، سرطان
مليت: ايراني
نام‌هاي ديگر: عباسعلي حاتمي
پيشه: کارگردان و فيلم‌نامه‌نويس
سال‌هاي فعاليت: ۱۳۴۸-۱۳۷۵
همسر: زري خوشکام
فرزندان: ليلا حاتمي

عباس علي حاتمي در 23 مرداد ماه سال 1323 در تهران به دنيا آمد. حاتمي فارغ التحصيل از دانشکده هنرهاي دراماتيک بود. او فعاليت هاي هنري اش را از تئاتر ، و با نوشتن نمايش نامه و کارگرداني تئاتر آغاز کرد. از سال 1341 ، با نوشتن فيلم نامه فيلم هاي کوتاه تلوزيوني ، در تلوزيون مشغول به کار شد.

اولين تجربه سينمايي حاتمي ، فيلم حسن کچل ( 1349) بود. حاتمي اين فيلم را در پي موفقيت نمايش نامه حسن کچل و استقبال بسيار خوب مردم از آن ، ساخت. در واقع اين موفقيت موجب شد که چند تن از دست اندرکاران سينما او را ترغيب کنند که اين نمايش نامه را به فيلم بدل کند و شانس خود در عرصه سينما را نيز ، بيازمايد. علي عباسي ، تهيه کننده سينما ، که نمايش حسن کچل را ديده بود ، براي ساخت فيلم آن ، اعلام آمادگي کرد ، اما به دليل بي تجربگي حاتمي در عرصه سينما ، مي خواست کارگرداني فيلم را به شخص ديگري بسپرد ، ولي حاتمي مخالفت کرد و سرانجام هم عباسي را متقاعد کرد که خود از پس ساخت آن بر مي آيد. حسن کچل نخستين فيلم ريتميک و موزيکال ايراني و برگرفته از داستان هاي کهن ايراني بود. اين فيلم با استقبال بسيار خوبي از سوي تماشاگران رو به رو شد و زمينه ورود و تثبيت موقعيت يکي از استعدادهاي جوان و نسل پيشروي سينماي ايران را فراهم کرد.

پس از موفقيت حسن کچل ، حاتمي از تئاتر فاصله گرفت و توانايي هاي خود را معطوف به سينما کرد. او بلافاصله بعد از حسن کچل فيلم طوقي ( 1349 ) را ساخت. طوقي نوعي کبوتر است که کبوتربازها علاقه زيادي به آن دارند. حاتمي در فيلم طوقي ف به يکي از ويژگي ها و سرگرمي هاي برخي از مردان آن زمان که گاه از يک سرگرمي فراتر رفته و به نوعي علاقه افراطي بدل مي شد ، مي پردازد. در اين فيلم نيز علاقه به يک طوقي و تلاش براي به دست آوردن آن ، سرانجام به يک فاجعه بدل مي شود.

فيلم بعدي حاتمي با نام بابا شمل ( 1350 ) ، بازگشتي بود به سينماي ريتميک و موزيکال مورد علاقه حاتمي و درباره لوطي و لوطي گري. حاتمي در سال 1351 فيلم ساز پرکاري بود و سه فيلم در کارنامه خود ثبت کرد ، فيلم هاي قلندر ، ستارخان و خواستگار. اين سه فيلم نيز همچنان برخوردار از ويژگي هاي ساير آثار حاتمي هستند. در اين ميان فيلم ستارخان ، رويکردي تازه به يک حادثه تاريخي بود و ماجراي مشروطيت و قيام ستارخان و باقرخان را از زاويه اي ديگر بيان مي کرد. منتقدان اين فيلم را تحريفي از ماجراي اصلي دانستند.

در سال 1356 با پنج سال فاصله ، حاتمي فيلم سوته دلان را ساخت. بسياري از منتقدان سوته دلان را مهم ترين و کامل ترين فيلم حاتمي در قبل از انقلاب مي دانند. در اين فيلم هماهنگي کاملي بين فرم و محتوا وجود دارد و حاتمي ماجراي فيلم را که قصه عشق يک عقب مانده است را ، با زبان تصويري تازه اي به فيلم بدل کرده.

حاجي واشنگتن ( 1361 ) ، نخستين فيلم حاتمي بعد از انقلاب اسلامي بود. جاجي واشنگتن ، ماجراي اولين سفير ايران در آمريکا را روايت مي کند. در سال 1306 هجري قمري ، حاج حسين قلي خان نوري از سوي ناصرالدين شاه به عنوان سفير ايران به آمريکا اعزام مي شود. سفير ايران در آمريکا هيچ مراجعه کننده اي ندارد ، از طرفي بودجه سفارت ايران در آمريکا به شدت کاهش مي يابد و سفير مجبور مي شود خدمه را نيز مرخص کند. تنهايي به سراغ حسين قلي خان مي آيد تا اينکه سرانجام دو مراجعه کننده به سراغش مي آيند... دومين مراجعه کننده سرخ پوستي است که مي خواهد به ايران مهاجرت کند و ... . البته اين فيلم تا به امروز ، نمايش عمومي پيدا نکرده.

آثار حاتمي در بعد از انقلاب از انسجام روايي بهتر و همچنين از مضامين و مفاهيم عميق تري بهره مند است. در سال 1362 حاتمي ، کمال الملک ، فيلمي بر مبناي زندگي نقاش بزرگ ايراني و رابطه اش با شاه و دربار قاجار را ساخت. حاتمي سعي کرده در اين فيلم ، هم بعد تاريخي و هم بعد بيوگرافيک فيلم را حفظ کند و با تکيه بر رابطه حکومت با يک هنرمند به ضعف ها و چاش هاي فرهنگي و هنري در آن زمان بپردازد. اين فيلم بهره مند از بازي خوب بازيگرانش است که هر يک بازي هاي خوب و ماندگاري از خود به جاي گذاشته اند ، به ويژه جمشيد مشايخي در نقش کمال الملک و عزت الله انتظامي در نقش ناصر الدين شاه.

حاتمي در سال 1368 فيلم مادر را ساخت. مادر ماجراي روزهاي پاياني مادري پير است که در خانه سالمندان به سر مي برد. او که بعد از سال ها تلاش و تحمل مشکلات بسيار و بزرگ کردن فرزندانش ، اکنون در آستانه مرگ قرار گرفته ، از فرزندانش مي خواهد که او را به خانه قديميشان ببرند و خود نيز در اين روزهاي پاياني در آنجا جمع شوند. فرزندان او هر يک مسيري را در زندگيشان در پيش گرفته اند و به راه خود رفته اند. بيماري مادر و سپس مرگش بعد از کش و قوس هايي آنها را به يکديگر نزديک مي کند.

اين فيلم نيز بهره مند از بازي خوب بازيگران مورد علاقه حاتمي بود ، به ويژه اکبر عبدي در نقش پسر عقب مانده مادر ، بسيار خوب ظاهر شده است. مادر به حق ، يکي از بهترين و ماندگارترين فيلم هاي حاتمي است.

فيلم بعدي حاتمي ، دلشدگان بود که در سال 1370 ساخت. در اين فيلم که ماجرايش در زمان سلطنت احمد شاه مي گذرد ، تاجري فرنگي به بهانه رونق فرهنگ و هنر ، قصد دارد با پرکردن چند صفحه از چند موسيقي دان ايراني، رديف هاي اصيل موسيقي ايراني را که در حال فراموشي است ، از گزند گذر زمان محفوظ نگه دارد. به همين منظور جمعي از بهترين نوازندگان را بر مي گزينند. برنامه اين گروه براي سفر به فرنگ با مشکلاتي مواجه مي شود ، اما سرانجام عملي مي شود ... در فرنگ صداي دلنشين طاهرخان ، خواننده گروه ، هنگام تمرين، موجب شفاي ليلا ، برادرزاده سفير عثماني مي شود ... هواي سرد و موذي فرنگ ، طاهرخان را که جسماً آدم ضعيفي است، دچار ذات الريه مي کند و بعد از اجراي يک کنسرت مي ميرد.

دلشدگان فيلمي شاعرانه و تغزلي بود و ستايشي در باب هنر ايراني به ويژه موسيقي غني و دلنوازش. اين فيلم بسيار مورد توجه قرار گرفت.

حاتمي دو فيلم نود دقيقه اي نيز ساخته بود که چند سال پس از مرگش به نمايش در آمدند: فيلم کميته مجازات و تهران روزگار نو.


در فيلم کميته مجازات که ماجراي آن در تهران سال1295 (جنگ جهاني اول) مي گذرد ، گروهي وطن خواه کميتة مجازاتي را براي نابودي خائنين تشکيل داده اند و در اين راه ترورهايي را صورت مي دهند.
فيلم تهران ، روزگار نو نيز، ماجرايش در شهريور 1320 که رضا شاه فرمان سرشماري را صادر مي کند ، مي گذرد. به دليل سرشماري همه بايد در خانه هايشان بمانند و اين مسئله موجب مي شود چند نظميه از موقعيت سوء استفاده کنند و يک جواهر فروشي را سرقت کنند.

حاتمي که از سال هاي اوليه دهه هفتاد ، مطالعه و تحقيق درباره زندگي جهان پهلوان تختي را آغاز کرده بود ، بعد از پشت سر گذاشتن دشواري هايي سرانجام در سال 1375 ، ساخت فيلم جهان پهلوان تختي را آغاز کرد. متاسفانه پس از آنکه تنها بخش هايي از فيلم را فيلم برداري کرده بود بيماري سرطان به سراغش آمد و در بيمارستان بستري شد و مجبور شد پروژه اش را نيمه کاره رها کند.لازم به ذکر است ، اين فيلم توسط بهروز افخمي به سرانجام رسيد

به حق بايد علي حاتمي را پر شورترين فيلم ساز وابسته به آداب و سنن ايراني دانست. فيلم سازي که با تيز بيني و هوشمندي خاصي توانسته حال و هواي زندگي ، آداب و رسوم و باورهاي ايرانيان به ويژه تهرانيان قديم را به تصوير بکشد. درون مايه تمامي آثار حاتمي بر اساس ويژگي هاي قومي و انسان هاي رشد يافته در اين باورها و اعتقادات ، شکل گرفته است. شخصيت آثار او اغلب شبيه ترين افراد به خصلت و باورهاي قوميت هاي ايراني هستند. حاتمي که تقريبا تمامي آثارش را بر اساس فيلم نامه هايي از خودش ساخته در انتقال فضا ، زمان و شرايط اجتماعي دوره تاريخي که در فيلمش به تصوير کشيده ، بسيار موفق بوده است. ديالوگ هاي فيلم هاي او بسيار درخشان و قابل توجه هستند و در سينماي ايران اگر بي نظير نباشند حتما کم نظير هستند.

مجموعه هاي تلوزيوني علي حاتمي نيز به اندازه آثار سينمايي اش مورد توجه بسيار قرار گرفتند. ويژگي فيلم هاي سينمايي اش در سريال هاي تلوزيوني اش نيز به خوبي ديده مي شوند و همين ويژگي هاست که سريال هاي او را از سريال هاي ديگر متمايز کرده و عمق بيشتري به آنها مي بخشد. دو سريال سلطان صاحبقران و هزاردستان جزو موفق ترين و بهترين سريال هاي تلوزيون ايران بودند.

فيلم ساز بزرگ ايران يا بهتر است بگوييم ، ايراني ترين فيلم ساز ايراني در 14 آذر سال 1375در اثر بيماري سرطان دار فاني را وداع گفت.


«در خيابان شاپور به دنيا آمدم. سال 1323. کوچه ارديبهشت. در هزاردستان اشاره کوچکي به محله خودمان کرده‌ام، جايي که خوشنويس را شکنجه مي‌دهند که نشاني‌اش را به ياد آورد. او همان نشاني را مي‌دهد، همان کوچه، همان پلاک.

مادرم خانه‌دار بود و پدرم در چاپخانه‌ کار مي‌کرد آن وقت‌ها مدارس که تعطيل مي‌شد بچه‌ها سر کار پدرهايشان مي‌رفتند. آنجا با حروف آشنا شدم و از آنجا کلام برايم اهميت پيدا کرد. در کنار آن چاپخانه کليسايي هم بود ... در چاپخانه حروف مرا تحت تأثير قرار دادند، در کليسا نقاشي‌ها. من تار هم کار مي‌کردم و اين زمينه‌اي شد براي آشنايي من با موسيقي.

در خانه عموي بزرگم، يک پروژکتور ديدم، يک پروژکتور 8 ميلي‌متري رسماً اولين بار در آنجا فيلم ديدم. بيشتر کارتون بود و چيزهايي در زمينه‌هاي ورزشي. به سينماي محل مي‌رفتم. مثل تمام بچه‌هاي ديگر. چهار، پنج بار بعضي فيلم‌ها را مي‌ديدم اين طوري بود که برخلاف همه هم‌نسلي‌هايم جادوي سينما را با خود سينما کشف کردم.

وارد دانشکده هنرهاي دراماتيک شدم. اولين نمايشنامه ريتميک را نوشتم. تئاتر عروسکي کار کردم. فيلم‌هاي تبليغاتي ساختم. نمايشنامه افسانه‌اي نوشتم، در 7 پرده به نام خاتون خورشيد‌باف و فيلم موزيکال حسن کچل (1348) را کارگرداني کردم و بعد هم طوقي (1349)، بابا شمل (1350)، قلندر (1350)، خواستگار (1351)، ستارخان (1352)، سوته‌دلان (1356)، حاجي واشنگتن (1360)، کمال‌الملک (1364)، مادر (1368)، دلشدگان (1370) و مجموعه‌هاي تلويزيوني داستان‌هاي مولوي (1354)، سلطان صاحبقران (1355)، هزاردستان (67-1358).

سال 1341: اعلاميه‌اي ديدم که درشاه‌آباد اداره‌اي درست مي‌شد. نام اداره هنرهاي دراماتيک، همانجا که دکتر مهدي فروغ برايش خيلي زحمت کشيد. من مدتي بعد وارد اين مرکز شدم. خيلي‌ها آنجا بودند از جمله مرحوم پرويز فني‌زاده، محمد علي نصيريان و ... استادان بسيار خوبي هم بودند که دکتر فروغ انتخابشان کرده بود. مثل اميرحسين آريانپور، حميد سمندريان و ... موقع ثبت نام از من پرسيدند که در چه رشته‌اي مي‌خواهم درس بخوانم، گفتم نمايشنامه‌نويسي و هنرهاي دراماتيک.


يک سال دچار بيماري سختي شدم. آن وقت مرا پيش يکي از بستگان مادرم بردند که از خانواده‌هاي اشرافي و با فرهنگ قاجاري بودند. آن‌ها خانه بزرگي داشتند - شايد اندازه کاخ گلستان- اقامت من در آن خانه نتايجي داشت، از جمله آشنايي با زندگي و فرهنگي قاجاري و اشرافي

هزاردستان (67-1358):من جوانيم را روي اين کار گذاشتم. يعني من عملگي و بنايي کردم تا اين شهر سينمايي درست شد اين شهر براي سينماي ايران مي‌ماند.

دلشدگان (1370):موسيقي بايد خودش را دوباره نشان دهد و از سوي مردم حمايت و دوباره کشف بشود. به‌خصوص نسل جوانتر و تازه آغاز کرده ما بايد به ارزش‌هاي اين هنر و سرگذشت جالب آن پي ببرند، دلشدگان جواب به اين نياز و ضرورت فرهنگي است.

در کنار دکورهاي فيلم جهان پهلوان تختي همراه با مجيد ميرفخرايي: تختي هر وقت در حال کشتي گرفتن بود، احساس مي‌کرديم که ايران دارد مبارزه مي‌کند. در يک محله بوديم. حس مي‌کرديم که او هم از آنهايي است که نه گفته. تختي براي ما يک اسطوره بود.


ديالوگ هاي به يادماندني مرحوم علي حاتمي

علي حاتمي را شاعر سينماي ايران مي دانند. با اينکه کارگرداني اش، حرف نداشت اما آنقدر در ديالوگ نويسي تبحر داشت که حالا از ديالوگ هايش به عنوان نمونه اي از ادبيات فارسي ياد مي کنند.

حاتمي، خاطرات زيبايي براي ما به جا گذاشته، فيلم ها و سريال هايي ديدني و مينياتورگونه، در سالروز درگذشتش، سري به ديالوگ هايش زده ايم تا کمي شعر خوب بخوانيم.

1) سر شام گريه نکنيد، غذا رو به مردم زهر نکنين. سماور بزرگ و استکان نعلبکي هم به قدر کفايت داريم. راه نيفتين دوره در و همسايه پي ظرف و ظروف. آبروداري کنين بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم مي شه، نه از مرصع پلو. حرمت زنيت مادرتون رو حفظ کنين. محمد ابراهيم، گوشت رو خيلي ريز نکن مادر، اون وقت مي گن خورشتشون فقط لپه داره و پياز داغ (مادر- 1368)

2) ما يه سر خاک و فاتحه باس بيايم ... که خب اونم ميايم ... فاتحه اش رو هم مي شه از همين راه دور پيشکي حواله کرد! ... (با دست محکم مي زنه تو پيشونيش! شق!) فاتحه! (مادر- 1368)

3) ولايت زندان، ما را طلبيد عاقبت اين عشاق خانه. هنوز زنجير در گوشت است، زنجيرک! موريانه گوشت! کي به استخوان مي رسي آخر. زنجيرک! تسبيح عارفان، صداي پاي من حالا شنيدني ست، از اين دست ساز، کوه کوچک! (هزاردستان -1358)

4) آيين چراغ خاموشي نيست، قرباني خوف مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدي، کمتر چريده بودي بيشتر مي ماندي، چه پاکيزه است کفنت، اين پوستين سفيد حنابسته، قرباني، عيد قربان مبارک، دلم سخت گرفته، دريغ از يک گوش مطمئن، به تو اعتماد مي کنم همصحبت. چون مجلس، مجلس قرباني است و پايان سخن وقت ذبح تو، چه شبيه چشم هاي تو به چشم هاي دخترم، مهرالنساء، ذبح تو سخته براي من (حاجي واشنگتن - 1361)

5) دلمون برات تنگ مي شه، بهت عادت کرده بوديم. به اخم و تخمات، اولدرم بلدرمات، سگ صلحيات. ولي گور پدر دل ما! دل تو شاد! (سوته دلان - 1356)

6) مقدر است امروز لباس نو بپوشم، اگر مي تواني درد و غم را هم از تن من بشوي. (سلطان صاحبقران - 1354)

7) شاعر و تاجر که با هم فرق ندارن، تاجر ورشکسته شاعر ميشه، شاعر پولدار مي ره تاجر مي شه. (حسن کچل – 1348)

8) کاش اين دنيا هم مثل يک جعبه موسيقي بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرف ها ترانه (دلشدگان – 1371)

9) چشم شيطون کر توپ توپم، اين مال و منال مفتي همچين هلو برو تو گلو گير نيومد، حاصل يه عمر جوب گرديه، آقامون ظروف چي بود خودمون شديم جوب چي، آقا مجيد ظروف چي، جوب چي، ميخه زنگ زده، زنجير زنگ زده، تارزانه زنگ زده، ساعته زنگ زده، حواستو جمع کن ساعت زنگ زده ديگه زنگ نمي زنه چون زنگاشو زده!!! (سوته دلان – 1356)

10) براي آمدن به چشم نقاش، بايد در چشم انداز بود. (کمال الملک – 1363)

11) ضيافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داريم، زعفرونم هست، اما چربي و شيريني ملاک نيست، اين حرمتيه که زنده ها به مرده هاشون مي ذارن (مادر – 1368)

12) داداش حبيب، من و تو از يه خميريم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدي بود، تنور من صيغه اي تيغه اي! کله تو شد عينهو نون تافتون، گرد ... کله من عين نون سنگک ... هه هه حالا شکر که بربري نشديم! (سوته دلان – 1356)


گزيده فيلم شناسي علي حاتمي ( در مقام کارگردان )

• حسن کچل ( 1349 )

• طوقي ( 1349 )

• بابا شمل ( 1350 )

• قلندر ( 1351 )

• ستارخان ( 1351 )

• خواستگار ( 1351 )

• سوته دلان ( 1356 )

• حاجي واشنگتن ( 1361 )

• کمال الملک ( 1362 )

• مادر ( 1368 )

• دلشدگان ( 1370 )

• کميته مجازات

• تهران ، روزگار نو

گزيده جوايز و افتخارات

•نامزد دريافت جايزه سيمرغ بلورين بهترين صحنه آرايي براي فيلم مادر در دوره هشتم جشنواره در سال 1368.

• نامزد دريافت جايزه سيمرغ بلورين بهترين صحنه آرايي براي فيلم دلشدگان از جشنواره دهم در سال 1370.


قصه عشق زهرا و علي حاتمي

ازدواج علي و زهرا حاتمي برخلاف آنچه به نظر مي رسد اصلا ساده و بديهي نبود. آن روزها زهرا خوشکام بازيگر معروفي بود و در دو سال فعاليتش کلي فيلم سينمايي بازي کرده بود. از طرف ديگر علي حاتمي هم کارگردان جواني بود که اسمش با فيلم هاي متفاوتي که کارگرداني مي کرد سر زبان ها افتاده بود اما با وجود همه مشترکاتي که يک بازيگر و يک کارگردان جوان هم دوره مي توانند با هم داشته باشند، اين زوج تا قبل از آشنايي اتفاقي شان هرگز با هم برخوردي نداشتند.

به همين دليل هم بود که اگر علاقه دورادوري به وجود آمده بودبه خاطر عدم برخوردشان، همانطور دورادور باقي مانده بود و تا مدت ها فقط از دور، آن هم توي دلشان هم را تحسين مي کردند؛ به خصوص زهرا خوشکام که هميشه در مصاحبه هايش از جوان محجوب و معقولي حرف مي زد که قصد دارد با او ازدواج کند. جواني که بعدها معلوم شد خيالي بوده و وجود خارجي نداشته و در واقع آرزوي زهرا خوشکام بوده که به وسيله علي حاتمي به حقيقت تبديل مي شود.

جوان معقول و محجوب و هنرمندي که دوران آشنايي تا ازدواجش با زهرا خوشکام زمان زيادي طول نکشيد اما همين دوران کوتاه آغازي بود براي يک زندگي طولاني و خوش که طعم شيرينش هنوز در کام زهرا خوشکام مانده و مي شود آن را در نامه هايش خواند. گرچه سال هاست با کسي درباره آن حرف نمي زند و ترجيح مي دهد قصه روزهاي بعد از علي آقا را فعلا از مطبوعات دور نگه دارد.

قرار بود فيلمي به کارگرداني علي حاتمي ساخته شود. لوکيشن، يکي از شهرهاي شمالي بود و به همين دليل همه عوامل جمع شدند و به آن شهر رفتند و نکته جالب ماجرا هم اين بود که زهرا خوشکام از طرف تهيه کننده به عنوان نقش اول زن فيلم در نظر گرفته شده بود؛ فيلمي که هرگز ساخته نشد.

اينطور که زهرا خوشکام مي گويد، همان روزهايي که به خاطر پيش توليد مترسک در شمال بودند هر دويشان فهميده اند به هم علاقه دارند اما هيچ کدام اين علاقه را بروز نداده اند:«علي را به بهانه خلق اثري به نام مترسک شناختم. گويي «مترسک» پل محکمي بود تا چشم اندازي مملو از سبزه، گل و درخت به سوي درياي خزر، تا عشق ميان من و او را رقم زند. مترسک ساخته نشد اما فقط چند هفته بعد ميثاق زندگي مشترک ما بسته شد.»

علي و زهرا حاتمي تا 3 ماه بعد از عقدشان با هيچ نشريه اي گفتگو نکردند. اما بالاخره بعد از 3 ماه علي حاتمي با روزنامه ها صحبت کرد و گفت زندگي شان ساده تر و بي دردسرتر از آنچه فکر مي کردند شروع شده و از اين به بعد هم مثل سابق به کارهايشان مي رسند. يعني علي کارگرداني مي کند و همسرش هم بازيگري اما چيزي نگذشت که همه متوجه شدند عشق به خانه و زندگي و نوزاد تازه از راه رسيده بر عشق زهرا به بازيگري چربيده و از آن به بعد کمتر اتفاق افتاد که زهرا در فيلمي بازي کند. البته هميشه دورادور نقش هايي را به عهده مي گرفت و بازي مي کرد اما در واقع نقش همسري براي علي آقاي حاتمي و مادري براي ليلا، آن روزها بزرگترين و مهمترين نقش هايي بود که زهرا آنها را قبول کرده بود.

بعد از علي آقا

زندگي مشترک شان 25 سال طول کشيد و حاصل آن تک دختري به نام ليلا بود. البته در گفتگوهايي که در سال اول ازدواج شان کرده اند، زهرا گفته است يک پسر و يک دختر مي خواهد و علي آقا هم گفته است طرفدار خانواده پرجمعيت است اما به هر حال انگار ليلا براي آنها همه چيز داشته و به همين دليل فرزند ديگري وارد خانواده حاتمي نشده تا بعد از فوت علي حاتمي اين خانواده تا مدت ها دو نفره بماند.


حالا زهرا حاتمي تنهاست و مثل همه مادربزرگ ها سرگرم خانواده دخترش و نوه هايش است. بعد از علي آقا، زهرا حاتمي هيچ وقت نخواست مصاحبه کند يا درباره همسرش حرفي بزند. نه حرف زد و نه دليل حرف نزدنش را گفت. هر چيزي هم که از او مي دانيم مربوط به نامه ها و يادداشت هاي گاه به گاه و عاشقانه اي است که به بهانه تولد علي آقا مي نويسد. زني که هرگز از رفتن زودهنگام همسرش گله اي نکرد و هميشه از شيفتگي اش به او گفت. «دريغا نمي دانستم هجراني ابدي در انتظار ماست و چطور جدايي مان زودهنگام رقم مي خورد. دريغا دست سرنوشت فرزندي عاشق هنر ايران را شتابان از دامان مردمش ربود.»
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری