يکشنبه ۰۳ بهمن ۱۳۹۵ - January 22 2017
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۲
کد خبر: ۲۷۸۹۲
به بهانه همزمانی فوت مراد و مرید
یازده سال پایانی عمر او را با هیچ شخصیت سیاسی نمی توان مقایسه کرد. یازده سالی که او را تخریب کردند ولی تخریب نشد، تهدید کردند ولی مرعوب نشد، و هتاکی کردند ولی بی آبرو نشد.
میهن امروز- حدود سه هفته قبل از ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی، زمانی که اعضای هیأت علمی پژوهشکده سازمان اسناد و کتابخانه ملی به‌همراه مدیر و اعضای مدرسه دارالفنون به مناسبت یکصدمین سالگرد قتل میرزا تقی‌خان امیرکبیربا آیت‌الله هاشمی دیدار داشتند ایشان کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» را که حدود نیم قرن قبل، به رشته تحریر درآورده بود با خود به جلسه آورد و بخش هایی از آن را قرائت کرد.

قسمت هایی از کتاب که توسط مرحوم آیت الله هاشمی قرائت شد به اعزام سفیری از سوی امیرکبیر به اتریش مربوط می شد که هدف سفیر، انتخاب معلمانی برای رشته‌های مورد نظر مدرسه و تدریس این رشته ها در ایران بود و قرار بود تا سفیر مذکور، معلمان برگزیده را با خود به تهران بیاورد.

آیت الله هاشمی از روی کتاب می خواند که گروه معلمان اتریشی، هنگامیکه وارد تهران شدند، امیرکبیر از کار برکنار شده بود و صدراعظم بعدی، یعنی میرزا آقاخان که از عمّال انگلیسی بود به صدارت رسیده بود و لذا در تهران، با این هیأت اتریشی، با سردی برخورد شد  و به آنها گفته شد: کسی که شما را دعوت کرده دیگر بر سر کار نیست.

مرحوم آیت الله هاشمی هنگامی که به این عبارت رسید که یکی از معلمان اتریشی بیان کرده بود: « بله اگر امیرکبیر الان بر سر کار بود، با ما این‌گونه رفتار نمی‌شد» نتوانست جلوی سرازیر شدن اشک های خود را بگیرد و شروع به گریه کرد. انتشار این فیلم در روزهای اخیر و گریه مداوم آیت الله هاشمی، تعجب بسیاری از مردم و نخبگان را در پی داشت.

سرگذشت امیرکبیر و اقدامات فراوان او که با مخالفت های فراوان عمّال بیگانه در داخل مواجه بود برگ زرینی از تاریخ پر فراز و نشیب ایران است. اقدامات بنیانگذارانه او در دوران سه سال و سه ماه صدارتش، موجب شد دورنمایی از پیشرفت در کشور پهناور ایران، پایه ریزی شود ولی متاسفانه با توطئه داخلی و هدایت خارجی، مسیر رو به پیشرفت ایران، مسدود گردید.

آیت الله هاشمی، هم برای مظلومیت امیر کبیر می گریست و هم برای مظلومیت ایران. ایران در طول تاریخ و ایران در زمان معاصر.

اگر ده سال فرصت به امیرکبیر داده می شد آنگاه از ایران، کشوری نو ساخته می شد که باید در قله های رفیع پیشرفت و اقتدار همه جانبه می ایستاد اما با ظلم ظالمان و توطئه منافقان و مکر بیگانگان، این فرصت از ایران گرفته شد و امیرکبیر، از صحنه سیاست ایران، حذف شد. ابتدا او را ترور شخصیت کردند و سپس او را از میان، برداشتند.

امیر کبیر، دل در گرو آب و خاک میهن داشت و اینگونه جفا به کسی که تمام وجودش، وقف خدمت به ایران بود، «خون گریستن» می طلبد. توطئه چینی برای حذف امیرکبیر و ترور شخصیت کسی که شاید در آن زمان، دلسوز تر از او برای ملک و ملت، وجود نداشت گریه ها می طلبد.

اما دلیل دیگرگریستن آیت الله هاشمی، برای ایرانی بود که باید با وجود سرمایه های مادی و معنوی فراوان، یکی از پیشرفته ترین کشورهای جهان می شد ولی به دلیل وجود عناصر ناکارآمد و فرصت طلب، درجایگاه واقعی خود قرار نداشته و ندارد.

اگر صدارت ایران پهناور را امیرکبیرها بر عهده می گرفتند آیا جایگاه ایران، باید چنین می بود که اکنون است؟

شاید یکی از دلایل گریه مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی، یادآوری روزهایی بوده  که در حال نگارش کتاب امیرکبیر بوده است و ایده هایی که برای ایران با عظمت، در ذهن خود می پرورانده است. روزهایی که با خود می گفته است اگر حکومتی تشکیل شود که امیرکبیرها بدون دغدغه، به تدبیر امور بپردازند آنگاه از ایران، الگویی برای پیشرفت ساخته خواهد شد اما امروز، فاصله ایران با آن جایگاه، فاصله ای طولانی است.

آیت الله هاشمی رفسنجانی، هر چه در توان داشت در طبق اخلاص نهاد. برای به ثمر رسیدن انقلاب، سختی ها دید، زجرها کشید و ناملایمات فراوانی را تحمل کرد. پس از پیروزی انقلاب نیز در مناصب مختلف، در انجام وظیفه، کوتاهی نکرد.

هشت سال جنگ تحمیلی را فرماندهی کرد، مقدمات صلح را فراهم نمود، برای سازندگی کشور پس از تهاجم عراق، ردای سرداری پوشید،تشخیص مصلحت نظام را برعهده گرفت و هر آنچه در توانش بود را برای پیشرفت ایران، به منصه ظهور رسانید اما چه می شود کرد که گاهی، ریل ترسیم شده برای قطار پیشرفت، توسط نابخردان، منحرف می شود و مملکت را سالها و سالها، به عقب می راند.

آیت الله هاشمی رفسنجانی، هنگامی که همراهی برخی از بزرگان با جریان انحراف کشور را مشاهده کرد، منزوی نشد و تلاشش را دوچندان کرد تا از انحراف، جلوگیری نماید؛ هرچند او را ترور شخصیت کنند و به او پدرخوانده فتنه گویند.

به میدان آمد و از آبروی خود گذشت تا مسیر کشور، به ریل اصلی برگردد و پس از آن بود که بیان کرد: حالا می توانم راحت بمیرم.
اگر امیرکبیر در مدت 39 ماه صدارت، با وجود ناملایمات فراوان، اقدامات گسترده ای را انجام داد اما آیت الله هاشمی رفسنجانی در طول 38 سال پس از انقلاب؛ چه در زمانی که از حاکمان بود و چه در زمانی که مسوولیتی نداشت، از جان و مال و آبرو گذشت تا ایران را به سمت پیشرفت، رهنمون سازد.

یازده سال پایانی عمر او را با هیچ شخصیت سیاسی نمی توان مقایسه کرد. یازده سالی که او را تخریب کردند ولی تخریب نشد، تهدید کردند ولی مرعوب نشد، و هتاکی کردند ولی بی آبرو نشد.

آیت الله هاشمی رفسنجانی برای ایران گریست که باید احوال خوشی می داشت ولی همان ها که موجب برکناری امیرکبیر و سپس قتل او شدند در زمانه معاصر هم، با اسم دین و انقلاب، کمر به قتل ایران بسته اند و به خاطر پشتوانه ای که دارند ابایی از مجازات هم ندارند.
شخصیت هاشمی رفسنجانی، فراتر از محمد تقی خان فراهانی بود چراکه هاشمی، «امیرِکبیر» بود ولی او امیرکبیر.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری