شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ - October 21 2017
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۳
کد خبر: ۴۰۷۶۴
نقدی بر ساخته بیژن شیرمرز؛
بعضی فیلم‌ها در سینمای ایران ساخته می‌شوند که دیده نشوند. با این‌که ظاهرشان خیلی شیک و جذاب است و ویترین جذابی هم دارند اما دیده نمی‌شوند. مثل فروشگاه بزرگی هستند که دکوراسیون زیبایی هم دارد اما اجناس داخل آن فروشگاه همگی تاریخ مصرف گذشته هستند و غیر قابل خرید. مثل همین من و شارمین که بازیگران تماشاگر پسندی دارد اما داستانی ندارد که بخواهد برای تماشاگر تعریف کند.
میهن امروز-  مازیار وکیلی: بعضی فیلم‌ها در سینمای ایران ساخته می‌شوند که دیده نشوند. با این‌که ظاهرشان خیلی شیک و جذاب است و ویترین جذابی هم دارند اما دیده نمی‌شوند. مثل فروشگاه بزرگی هستند که دکوراسیون زیبایی هم دارد اما اجناس داخل آن فروشگاه همگی تاریخ مصرف گذشته هستند و غیر قابل خرید. مثل همین من و شارمین که بازیگران تماشاگر پسندی دارد اما داستانی ندارد که بخواهد برای تماشاگر تعریف کند.

داستان من و شارمین منطق ندارد. ابهامات زیادی دارد و قرار نیست کسی به این ابهامات پاسخ دهد. از ابتدا هم بنای کارگردان پاسخ‌گویی به این ابهامات نبوده است. اصلاً معلوم نیست قصد سازندگان این فیلم چه بوده است. این نداشتن نیت هم خودش موضوع جالبی است. منظور از نداشتن نیت این نیست که سازندگان من و شارمین بدون اراده و خلق‌الساعه من و شارمین را ساخته‌اند. قطعا نویسنده و کارگردان فیلم نشسته و سر صبر فیلم‌نامه را نوشته و در ظاهر بازیگر گزینی خوبی هم انجام داده‌ تا فیلمی ساخته شود بنام من و شارمین. اما معلوم نیست این فیلم چرا و برای چه کسی ساخته شده است؟ 

چرایی ساخت من و شارمین معلوم نیست.اصلا مشخص نیست که چرا باید چنین فیلمی ساخته شود. اساس ساخت فیلمی بنام من و شارمین زیر سوال است. اگر بنا بوده داستانی مفرح تعریف شود که چنین توقعی برآورده نشده است. تعریف داستانی مفرح که تماشاگر از دیدن آن سر ذوق بیاید بر خلاف ظاهر ساده‌ای که دارد بسیار کار پیچیده‌ای است. برای ساخت یک فیلم مفرح به یک داستان جذاب نیاز داریم که خوب روایت شود. شاهکارهای بزرگی در تاریخ سینما به چشم می‌خورد که داستان‌های مفرحی داشتند. نقطه اوج چنین فیلم‌هایی شمال از شمال‌غربی اُستاد مسلم سینما آلفرد هیچکاک است. یا فیلم درخشان معمای استنلی دانن که داستان عالی‌اش را به جذاب‌ترین شکل ممکن تعریف می‌کند و فیلمی تحویل تماشاگر می‌دهد که از هر جهت وجدآور است. 

اما من و شارمین داستانی دارد پادرهوا و کهنه که حتی از تعریف درست داستان به ظاهر ساده‌اش عاجز است. خط قصه داستان فیلم بسیار ساده است. تینا که دارد از سن ازدواجش می‌گذرد به سبب عقاید خرافی‌اش به حرف عمه رمالش اعتقاد پیدا کرده که شوهر آینده‌اش حتما باید فردی باشد بنام شارمین اصل کوپال. به خاطر این عقیده مسخره برادرش مانی تلاش می‌کند تا با طرح نقشه‌ای مثلا پیچیده او را از اشتباه در بیاورد و برایش شوهر خوبی پیدا کند. 

فیلم یادآور زیرژانر به شدت عزیز و دوست‌داشتنی کمدی رمانتیک است. کمدی رمانتیک‌ها یکی از جذاب‌ترین و قدیمی‌ترین زیرژانرهای سینمای جهان هستند. منتها مشکل بعدی من و شارمین که مشکل بسیار بزرگی هم است این است که نه کمدی است نه رمانتیک. یعنی نه موقعیتی خنده‌داری در طول مدت فیلم دارد نه عاشقانه شورانگیزی. اعمالی که از تینا به عنوان قطب اصلی داستان سر می‌زند انقدر احمقانه و به دور از عقلانیت است که نمی‌توان اسم آن را چیزی جز حماقت گذاشت. دختری تحصیل‌کرده و امروزی چطور می‌تواند انقدر احمق باشد که سال‌های سال به حرف عمه رمالش دل ببندد و با خیال یک اسم موهوم زندگی کند. در قرن بیست و یک و عقلانیتی که تماشاگر به خاطر زیستن در چنین فضایی  پیدا کرده چطور سازندگان این فیلم توقع دارند که تماشاگران چنین داستان احمقانه‌ای را باور کند. 

از همه بدتر سیر و روندی است که نویسنده برای تعریف داستانش  انتخاب می‌کند. نویسنده انقدر سطح هوشی تینا را پایین فرض می‌کند که بروز هرگونه رفتار ابلهانه‌ای از سوی او ممکن است. تینا به صرف این‌که فکر می‌کند کسی شارمین افسانه‌ای اوست دل به او می‌بندد. هر کس که باشد فرق نمی‌کند، صرفا کافی است نام آن فرد شارمین اصل کوپال باشد. حتی اگر معتادی جوب‌گرد یا سارقی حرفه‌ای باشد. این داستان چه منطقی دارد که بخواهد مفرح هم باشد؟

مسئله بعدی موقعیت‌هایی است که فیلم‌ساز برای گره‌گشایی فیلم در نظر گرفته. موقعیت‌هایی به شدت ابلهانه و احمقانه که تماشاگر را از فرط ساده انگاری موجود در موقعیت‌ها به تعجب وا می‌دارد. مثلاً نگاه کنید به نحوه افشا شدن  راز عمه فال‌گیر تینا توسط برادرزنش که به راحتی آب خوردن وارد خانه می‌شود و اُتاق مخفی خانه عمه را پیدا می‌کند، بدون این‌که کسی مزاحمش شود چند تا عکس می‌گیرد و با خیالی راحت از خانه بیرون می‌زند. آیا کسی که انقدر عقلش می‌رسیده که در تمام خانه دوربین مدار بسته بگذارد تا از رازهای مشتری‌هایش آگاه شود، انقدر عقلش نمی‌رسیده که یک دزدگیر هم در خانه‌اش بگذارد تا کسی نتواند به راحتی آب خوردن وارد خانه‌اش شود و از اسرارش سر در بیاورد؟ یا مثلا راه دیگری جز نوشتن نام شارمین روی نمونه آزمایشگاهی ادرار نبود تا تینا متوجه عقاید خرافی‌اش شود. 

از همه بدتر شخصیت‌های فیلم هستند که هیچ نقشی در فیلم ندارند. مثل شخصیت پژمان بازغی که صرفا خوش‌تیپ است و کاربرد یک مانکن را دارد تا شخصیتی پرداخته شده. یا مادر و خاله تینا که انگار از روی سریال‌های درجه سه وطنی و فیلم‌های شانه تخم‌مرغی شبکه نمایش خانگی بدون هیچ ظرافتی کپی شده‌اند. شخصیت فرید هم که قرار است یک شارمین فرعی باشد معلوم نیست از اساس برای چه منظوری طراحی شده است. 

وقتی شما به عنوان نویسنده اساس قصه‌ای که می‌خواهید تعریف کنید چنین زیر سوال است معلوم است که ادامه‌اش هم غیرقابل باور می‌شود. کمدی رمانتیک ساختن کاری است به شدت پیچیده. احتیاج به داستانی پُر پیچ و خم و جذاب دارد که هر لحظه بتواند به تماشاگر رو دست بزند. مثل آپارتمان بیلی وایلدر که هر لحظه‌ از داستانش می‌تواند تماشاگر را غافل‌گیر کند. به صرف داشتن یک زن و مرد و یک خط داستانی کهنه و بدون چفت و بست نمی‌شود کمدی رمانتیک ساخت. کمدی رمانتیک که سهل است با چنین داستانی اساسا نمی‌شود فیلم ساخت. 

فیلم‌هایی مثل من و شارمین ماهیت‌شان زیر سوال است. معلوم نیست برای چه ساخته می‌شوند. تماشاگر هدفشان کیست. قرار است چه نیاز درونی تماشاگر را مرتفع کنند. من و شارمین به راحتی می‌توانست یکی از ده‌ها تله‌فیلم فراموش شدنی تلویزیون باشد که دلیل ساخته شدنشان صرفا پر کردن آنتن است و بس. جای چنین فیلم‌های ضعیف و بی‌منطقی در سینما نیست. شاید به درد یک نگاه گذری و تعویض سریع شبکه در تلویزیون بخورند، اما نمی‌ارزد کسی برای تماشای چنین فیلم‌هایی هزینه کند و به سینما برود.
منبع: رویداد24
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری