دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ - November 20 2017
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۹
کد خبر: ۴۲۵۰۴
اين قصه كمتر شنيده شده از هنريك ايبسن است كه اين روزها در تماشاخانه انتظامي واقع در خانه هنرمندان هرشب ساعت ٩ در انتظار مخاطبان است.
 میهن امروز- اين قصه كمتر شنيده شده از هنريك ايبسن است كه اين روزها در تماشاخانه انتظامي واقع در خانه هنرمندان هرشب ساعت ٩ در انتظار مخاطبان است.
قصه اي بي تكلف از طلايه دار نمايشنامه نويسي مدرن تاريخ ادبيات نمايشي.
قصه اي ساده اما تامل برانگيز.
مردي به نام آلفرد كه پس از وقفه اي طولاني به خانه اعياني خويش در منطقه اي روستايي باز ميگردد، نويسنده كتب فلسفي كه براي استراحت و اتمام كتاب خود به كوهستان رفته حالا بدون تمام كردن كتابش و با تحولي در طرز تفكرش به آغوش خانواده بازگشته تا پسر خود (آيولف) را ادامه دهنده راه خود تربيت كند.
خانه كه تا آنروز شاهد زن آلفرد (ريتا) و آيولف كوچك و فلج بوده با حضور آلفرد تازه رسيده ميهمان آستا خواهر آلفرد و بورگهيم خواستگار آستا خواهد بود.
در اين اثنا به رابطه سرد بين زن و مرد پي ميبريم كه به دليل حادثه اي كه منجر به مصدوميت هميشگي آيولف شده و زن و مرد يكديگر را مقصر ميپندازند.زن عاشق مرد است اما انرژي مثبت كمي از مرد دريافت كرده و حالا وجود آيولف را موجب از دست دادن شوهر خويش ميداند.آستا نيز براي گفتن حقايقي به مرد حضور دارد و نامه هاي خانوادگي شان را براي مرد آورده.آيولف به اغواي موش گير براي بازي به باغ ميرود و در درياچه غرق ميشود. بحران آغاز شده. حذف رقيب عشقي از رابطه زن و مرد و بازشدن دٰمَل چركي عناد زن و خواهر شوهرش به بهانه توجه مرد به او كه ريشه در دوران نوجواني آن دو دارد.
بورگهيم همچنان بر تقاضاي ازدواج خود پافشاري ميكند و آستا مخالفت.
مرد كه از مردن آيولف دچار نقصان احساسي شده به خواهر خود پناه ميبرد و عشق، همدم و يار سالهاي كودكي خود را خواهر معرفي ميكند.
كسي كه مرد اورا در كودكي آيولف صدا ميزده.ريتا كه از اين موضوع خبر دارد حال آستا را مانع جذب شوهر ميداند و آستا براي اثبات كناره گيري از آلفرد به نامه هاي خانوادگي پناه ميبرد كه سندي بر عدم ارتباط خانوادگي آندو است. آستا كه قبل به عنوان خواهر ناتني آلفرد معرفي ميشده حالا بي ارتباط خوني و غير خوني خواهد بود و آنجا را با خواستگارش ترك ميكند و زن و مرد دوباره به رابطه خويش پناه ميبرند و تمام.
صحنه سياه و سفيد با مارپيچ دورنگش به عنوان كف پوش يك گرداب را تدايي ميكند. گرداب نفساني روابط يا محل فرو رفتن آيولف كوچولو را تداعي مي كند.
پنج سكوي برصحنه كه سه تا سياه و دوتا سفيد، چهار سكوي به هم چسبيده و يكي دور افتاده كه براي بوركهيم گذاشته شده و دو سكوي سفيد از جمع چهارتا براي دو آيولف كوچك و بزرگ.
رنگ قرمز و سياه لباس آستا كه عشق و تيره بختي و لباس ريتا به دورنگ بنفش سياه كه نشانه از جاه طلبي و سياه دلي اوست. كت و شلوار يكسان پدر و آيولف كوچك كه نشاني از همساني اين كاراكترهاس.جاماندن پاپيون قرمز از دست آستا در صحنه تا پايان نمايش نشانگر عشق آستا در زندگي زن و مرد و شش گل بنفش بر لباس ريتا كه به تعداد كاراكترهاي نمايش است و قدرت غلبه ريتا بر همه افراد نمايش حتي خود او كه تغيير ماهيتي عجيب ميدهد در تقابل با عشق خود.
ريتا با خواستگار براي خيانتي عامدانه صحنه را ترك ميكند تا تقاص عشق آستا و آلفرد را از هردو بگيرد و اين فروپاشي رابطه زن و مرد است گرچه در آخر تصميم به ادامه ميگيرند.خواستگار در زمان بازگشت مرد آنجا مهمان بوده و به خودي خود ريتاي لوند و جذاب را در غياب مرد مستعد خيانتي چندباره نشان ميدهد.
نكات منفي اين نمايش هم بايد در اين گفته عنوان شود اما به جز حضور نوازنده و خواننده در كنار صحنه در اين مجال بازگو نميشود تا لذت ديدن اثر بدون قضاوت براي خوانندگان اين سطور باقي بماند.
اينها و جزيياتي بيشتر در لحن و نگاه و بازي بازيگران نمايش پيش رو را ديدني و تحسين برانگيز از اولين كارگردان فهيم آن به رخ مي كشد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری