شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ - August 18 2018
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۷:۴۰
کد خبر: ۴۶۱۲۸
چهره‌های مطرح جشنواره فیلم فجر
حاتمی‌کیا کارگردانی ایدئولوژیک است. او هیچ‌گاه این مسئله را که فیلم‌هایش فیلم‌هایی ایدئولوژیک هستند تکذیب نکرده است. این مسئله را نه تنها تکذیب نکرده بلکه فریاد زده است. فریاد زده که من بچه همین نظام هستم و فیلم‌هایی می‌سازم که بیانگر آمال و آرزوی این نظام باشد. قهرمان‌هایش قهرمان‌های برخواسته از این نظام هستند. جغرافیای فیلم‌هایش جغرافیا جنگ است.
میهن امروز- مازیاروکیلی: حاتمی‌کیا کارگردانی ایدئولوژیک است. او هیچ‌گاه این مسئله را که فیلم‌هایش فیلم‌هایی ایدئولوژیک هستند تکذیب نکرده است. این مسئله را نه تنها تکذیب نکرده بلکه فریاد زده است. فریاد زده که من بچه همین نظام هستم و فیلم‌هایی می‌سازم که بیانگر آمال و آرزوی این نظام باشد. قهرمان‌هایش قهرمان‌های برخواسته از این نظام هستند. جغرافیای فیلم‌هایش جغرافیا جنگ است. 

جنگ هشت ساله ایران و عراق از دیدگاه حاتمی‌کیا یک جنگ معمولی نیست. جنگ حق علیه باطل است. برای همین فیلم‌هایش هم‌زمان هم شکل نوستالژی به خود می‌گیرد و هم منویات ایدئولوژیک نظام را بیان می‌کند. اما حاتمی‌کیا همیشه بین این دو ساحت در نوسان بوده، میان نوستالژی و ایدئولوژی. گاهی حسرت خورده و گاهی شعارهایش را فریاد زده. حاتمی‌کیا موفق کسی بود که می‌توانست بین این دو ساحت توازن برقرار کند. در آژانس شیشه‌ای توانسته بود بین نوستالژی و ایدئولوژی توازن برقرار کند و شعار را با حسرت درآمیزد. به همین خاطر آژانس شیشه‌ای بدل به حدیث نفسی شد که تمام حرف‌های حاتمی‌کیا را درون خود داشت. 

از تنهایی قهرمانان به زعم حاتمی‌کیا واقعی جامعه ایران تا شعارهایی که جریان رسمی برای اثبات حقانیت خود استفاده می‌کرد. آژانس شیشه‌ای خلاصه حاتمی‌کیا بود و بعد از این فیلم حاتمی‌کیا دیگر نتوانست به قله‌ای که در این فیلم فتح کرده بود برسد. نوستالژی را می‌توان اینگونه تعریف کرد: نوستالژی، خاطره‌انگیز، یادمانه یا دریغ‌پنداشت یک احساس غم‌انگیز همراه با شادی به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته است. آرزومندی عاطفی و احساس گرمی نسبت به موقعیتی در گذشته که از جنبه‌های اصلی آن دلتنگی شدید برای زادگاه است. این تعریف توضیح دقیقی است از فیلم‌های اولیه ابراهیم حاتمی‌کیا. آن‌جایی که او نگاهی عرفانی به جنگ داشت و مدام حسرت آن جغرافیا و روابط را می‌خورد. 

نقطه اوج چنین نگاه نوستالژیکی به پدیده جنگ را می‌توان در دیده‌بان ملاحظه کرد. اما بلافاصله بعد از پایان جنگ دیدگاه نوستالژیک حاتمی‌کیا کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد و جای حسرت نوستالژیک فیلم‌های اولیه او را نگاه ایدئولوژیک پر کرد. ایدئولوژی را می‌توان چنین تعریف کرد: ایدئولوژی به مجموعه‌ای از باورها و ایده‌ها گفته می‌شود که به عنوان مرجعِ توجیهِ اعمال، رفتار و انتظاراتِ افراد عمل می‌کند. حاتمی‌کیا در نیمه دوم کارنامه‌اش(منهای یکی دو استثنا) به این سو حرکت می‌کند. جوان نوستالژیک و آرمان‌گرای دیروز، بدل به کارگردان پخته و ایدئولوژیک امروز شده است. نتیجه؟ از دست رفتن توازن و منطق در فیلم‌های آخر حاتمی‌کیا. شعارها، خصوصاً شعارهای ایدئولوژیک به سختی بدل به فیلم می‌شوند. اگر کسی مبنایش این باشد که فیلم بسازد تا حرفی بزند و شعاری بدهد، فیلمش به کل نابود خواهد شد. حرفی اگر هست باید در خلال داستانی جذاب و گیرا بیان شود. 

در واقع اولویت در سینما با داستان است نه مضمون(شعار). حاتمی‌کیا متاخر داستان‌گویی را فراموش کرده است. برای کارگردان حالا میان‌سال سینمای ایران شعار به مسئله اصلی بدل شده و یادش رفته باید داستان تعریف کند که گیرا باشد. نتیجه همین فراموشی فیلم‌هایی مثل چ و بادیگارد است. فیلم‌هایی در ظاهر سیاسی و در باطن شعاری که نه داستان خوبی برای تعریف دارند و نه حتی می‌توانند ایدئولوژی مدنظر حاتمی‌کیا را به درستی ترویج کنند. حاتمی‌کیا متاخر بیشتر سیاست‌مدار است تا کارگردان. برداشتش هم از کارگردانی این است که می‌تواند با گنجاندن چند صحنه بزرگ و به لحاظ اجرایی پُرزحمت ضعف داستان‌گویی در آثارش را بپوشاند. اما کارگردانی این نیست. 

کارگردانی تعریف درست یک قصه با تصویر است. کاری که فورد، لین،اسپیلبرگ و کوروساوا انجام می‌دهند. اتفاقاً این کارگردانان به لحاظ ایدئولوژیک، ایدئولوژی‌های قرص و محکمی دارند. اما اولویت را به ایدئولوژی نمی‌دهند به قصه می‌دهند. این قصه است که به آن‌ها می‌گوید اجرا باید چگونه باشد. فرق حاتمی‌کیا با این بزرگان در همین است. حاتمی‌کیا می‌خواهد صد و چند دقیقه شعار را با سکانس هلی‌کوپتر(در چ) یا سکانس پایانی بادیگارد حل و فصل کند. 

اگر چهل دقیقه اول نجات سرباز رایان بدل به شاهکاری در تاریخ سینما می‌شود تنها به خاطر اجرای تکان‌دهنده آن نیست. به این خاطر است که آن اجرا از دل قصه‌ای منسجم بیرون آمده. اسپیلبرگ آن صحنه را بر مبنای اقتضائات داستان با آن فرم کارگردانی کرده است. در حالی که سکانس‌های پرخرج و پرزحمت آثار حاتمی‌کیا سکانس‌هایی مجزا هستند که برای ضرب شست نشان دادن در فیلم گنجانده شده‌اند. پشت این سکانس‌ها داستان جذابی وجود ندارد که مخاطب را درگیر کند. حاتمی‌کیا ایدئولوژیک امروز از ذات سینما دور شده است. 

سینما را نمی‌توان بدل به تریبون کرد. بحث بر سر شعارهایی که حاتمی‌کیا می‌دهد نیست. بحث بر سر چگونه شعار دادن است. چرا شعارهای آژانس شیشه‌ای اذیت نمی‌کند؟ چون آن شعارها در دل داستانی گیرا به مخاطب عرضه شده است. اما در چ و بادیگارد خبری از داستان نیست و هرچه هست شعارهای تندی است که بدون ظرافت به سمت مخاطب پرتاب می‌شود. به خاطر همین غلبه ایدئولوژی هم هست که حاتمی‌کیا مدت‌هاست نمی‌تواند قهرمانی مثل حاج کاظم خلق کند. نه مصطفی چمران فیلم چ و نه حیدر فیلم بادیگارد حاج‌کاظم نیستند. اولی زیادی منفعل است و دومی زیادی حق به جانب. مشکل هر دو این قهرمان‌ها هم یک چیز است، آن‌ها حامل آرمان‌های حاتمی‌کیا نیستند، حامل شعارهای او هستند. ایدئولوژی وقتی سویه‌های افراطی پیدا کند چنین می‌شود. آرمان را به شعار بدل می‌کند و شعار هم جایی در سینما ندارد. 

حاتمی‌کیا زمانی که در اوج بود و هنوز می‌توانست داستان تعریف کند وسترن می‌ساخت. حتی زمانی که به شهر می‌آمد هم قهرمان‌هایش چیزی شبیه همان وسترنرهای پاکباخته وسترن‌های بزرگ تاریخ سینما بودند. اما حاتمی‌کیا امروز نسبتی با وسترن ندارد. وسترنر آرمان‌گرا است نه ایدئولوژیک. اگر خلوصی در ژانر وسترن هست به خاطر تکیه بر آرمان‌ها است. وسترنر هیچ‌وقت سیاسی نمی‌شود و شعار سیاسی نمی‌دهد. او آرمان‌گرا باقی می‌ماند و از سیاست پرهیز می‌کند. کجای مصطفی چمران و حیدر ردی از آرمان می‌بینید؟ آن‌ها حاصل و انفعال و خشم کارگردانی هستند که سال‌هاست زمین بازی را به سایرن باخته است. 

با این توضیحات مفصل برسیم به وقت شام. به وقت شام چگونه خواهد بود؟ می‌دانیم فیلمی است درباره داعش و سازمانی تهیه کننده آن است که گرایشات ایدئولوژیک مشخصی دارد. آیا حاتمی‌کیا توانسته بین این گرایشات و داستان‌گویی توازن برقرار کند؟آیا توانسته خودش را از بند جلب توجه آزاد کند و فیلمی بسازد که برای همه اقشار جامعه باشد؟ به وقت شام جنجالی خواهد شد و احتمالاً در چند رشته جایزه خواهد گرفت. اما این جوایز چندان مهم نیستند. حاتمی‌کیا جوایزش را مدت‌ها پیش گرفته است. به خاطر همین است که نمی‌فهمم چرا باید برایش مهم باشد جایزه بگیرد و مدام معترض است که چرا فلان جایزه را به او نمی‌دهند. به خاطر همین چیزهاست که به وقت شام فیلم بسیار مهمی است. فیلمی است که تکلیف ما را با حاتمی‌کیا مشخص می‌کند. آیا ایدئولوژی آن جوان پاکباخته و نوستالژیک را به طور کامل بلعیده است؟ برای پاسخ به این سوال باید تا زمان اکران فیلم حاتمی‌کیا منتظر بود.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری